|
روز گذشته تالار ابن سینای دانشگاه تهران پذیرای اقوام گوناگون ایرانی و دوستداران فرهنگ و هویت ملی ایران زمین بود. برنامه به دلیل ازدحام بیش ازحد با 30 دقیقه تأخیر آغاز گردید. پس از مراسم رسمی آغازی، فضای سالن با صدای توپ سال تحویل و نواخته شدن موسیقی نوروزپر گردید. دوشیزگان ایرانی که لباس سنتی اقوام گوناگون را دربر داشتند هر کدام یکی از سین های سفره هفت سین را در دست گرفته و از در ورودی در پشت سر شرکت کنندگان وارد سالن شدند که با تشویق پیوسته و بدون وقفه شرکت کنندگان به مسیر خود ادامه دادند و پس از چرخیدن برسکوی تالار سین های در دست خود را در سفره هفت سینی که بعنوان دکور برنامه انتخاب شده بود و نماهای شبیه سازی شده از تخت جمشید بود قرار دادند. سپس عمو نوروز بر روی صحنه رفته و داستان عمو نوروز و سنت فراموش شده آن را به همراه نواختن دف روایت کرد. س از خوش آمدگویی توسط مجری برنامه نیایش به زبان کهن اوستایی از کتاب اوستای ایرانیان توسط دو خواهر زرتشتی به همراه ترجمه فارسی امروزی متن های نیایش خوانده شد و شرکت کنندگان به احترام نیایش پدران و نیاکان ایران زمین سکوت کرده تا نیایش پایان یابد.
سپس مجری بالا رفته و ازگروه عشقی های آذربایجان دعوت گردید که بر روی صحنه رفته و برنامه خود را اجرا نمایند که ورود این سروران با تشویق تمامی شرکت کنندگان سالن روبرو گشت.پس از تبریک نوروز به زبان شیرین آذری موسیقی شاد این عزیزان با تشویق پیاپی شرکت کنندگان اجرا گردید. پس از گروه آذری نوبت به اجرای برنامه توسط گروه لری گردید نخست خانمی با زبان لری نوروز را به شرکت کنندگان تبریک گفته و سپس این گروه نیز به خواندن 3 موسیقی به زبان محلی پرداختند.
برنامه استاد صادقی با لباسی همچون حکیم ابولقاسم فردوسی که از سمت راست وارد صحنه شدند جلوه ای دیگر به سالن بخشید که با تشویق بی وقفه شرکت کنندگان این ساتاد گرانقدرشروع به خوانش شاهنامه نمود و داستانی نیکو از شاهنامه را روایت کردند که با هر دو بیت از اشعار شاهنامه و اجرای آن شرکت کنندگان با احساس تمام دست می زدند واستاد گاه ناچار بودند برنامه را با صدای دست شرکت کنندگان قطع نمایند.پس از پایان برنامه خوانش شاهنامه گروه رقص محلی قوچان با لباسهای محلی به اجرای برنامه پرداختند که این برنامه زمان زیادی بطول نیانجامید.
.سپس نوبت به خوانش شعر دکتر بادکوبه ای رسید که ایشان سالن همایش را با شعری از وطن گرما بخشیدند و بارها و بارها این خوانش شعر با صدای دست زدن های بی وقفه شرکت کنندگان قطع می گردید. پس از این برنامه کاوه بقایی بعنوان مسئول روابط عمومی انجمن افراز بر روی صحنه رفته و مختصری به معرفی سازمان مردم نهاد افراز پرداخته و خواستار حمایت همگی شرکت کنندگان از این انجمن گردید تا انجمن فرهنگی ایران زمین(افراز) بتواند برنامه هایی از این دست را به بهترین وجه برگزار نماید.پس از پایان معرفی انجمن فرهنگی ایران زمین کلیپی متشکل از برنامه های 5 سال گذشته این انجمن بطور خلاصه نمایش داده شد. سپس دکتر امیرهوشنگ امیدواری دبیر کانون آریا دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تهران که سالن ابن سینا و هماهنگی های لازم جهت اجرای برنامه توسط ایشان صورت پذیرفته بود بر روی صحنه رفته و بیانیه ای 7 ماده ای متشکل از سر فصل های زیر را برای شرکت کنندگان خواندند که پس از پایان هر بند از بیانیه شرکت کنندگان با دست زدن بند خوانده شده را تأیید می کردند. بند1- خواستار ثبت جهانی نوروز به نام ایران جغرافیایی بند 2- ثبت نوروز به نام ده کشور حوزه نوروز ايران، افغانستان، تاجيكستان، ازبكستان، آذربايجان، پاكستان، قزاقستان، قرقيزستان، هند و ترکیه به مرکزیت ایران. و اعلام نگرانی از عدم حضور دو کشور بحرین و عراق در این فهرست و شک دار بودن شرکت ترکیه در این فهرست که معمولاً برای همرنگ جماعت شدن و استفاده کردن از فرهنگ های شکوهمند سایر کشورها به نام خود وارد چنین برنامه هایی می شود ( همانند ثبت جهانی مولانا به نام شاعری ترکیه ای و ترجمه اشعار مولانا به زبان ترکی برای قانونی جلوه دادن آن). بند3- تأکید بر ایرانی بودن مولاناجلاالدين محمد بلخي و پوچ و واهی بودن هر ادعایی مبني بر غير ايراني بودن چهار شخصيت خيام، پورسينا، زكرياي رازي و رودكي. بند4- پاسداشت میراث های کهن ایرانیان و دل نگرانی از عدم کارهای کارشناسی در مورد سید سیوند و راه آهن عبوری از نقش رستم و چهار باغ اصفهان. بند5- نگهداری و توسعه منابع طبیعی ایران توسط مسئولین دست اندر کار برای آیندگان ایران. بند6- بازگرداندن نماد شيروخورشيد سرخ (كه يك نماد كاملا فرهنگي و نه سياسيوسلطنتي مي باشد) در جوامع امداد رساني. بند7- گسترش دیگر جشنهای کهن ایرانی همچو:اردیبهشتگان؛ خوردادگان، امردادگان، مهرگان، آبانگان، چله، سده، سپندارمزدگان و...
این بیانیه برای تمامی انجمن های ملی و هم اندیش ارسال شده و پس از امضای آنان در اختیار سازمان میراث فرهنگی و دست اندرکاران سایر نهادها و سازمانهای مرتبط قرار داده می شود.انجمن هایی که خواستار امضای بیانیه فوق هستند لطفاً مشخصات ثبتی خود را همراه با نام سازمان خود به نشانی Info@afraz.ir ارسال نمایند. تومار مذکور در اختیار سازمان یونسکو و سازمان میراث فرهنگی و سازمان هلال احمر موجود قرار خواهد گرفت. آخرین برنامه در نظر گرفته شده برای شرکت کنندگان در جشن نوروز برنامه آواز و رقص محلی کردی بود اما متأسفانه به دلایل نامعلومی از ادامه برنامه جلوگیری بعمل آمد و انجمن فرهنگی ایران زمین که دعوت کننده یکی دیگر از اقوام بزرگ و تأثیر گذار در فرهنگ ایران بود شرمنده و خجالت زده قوم بزرگ کرد ایران قرار گرفت که در اینجا از تمامی دوستان رشید و بزرگوار کرد انجمن افراز پوزش می خواهیم. یکی از دلایلی که برنامه کردهای ایران در پایان برنامه قرار داده شده بود بخاطر نوع موسیقی این سروران بود که برنامه را به اوج می رساند و همین موضوع باعث شادابی بیش از پیش شرکت کنندگان می گردید که متأسفانه از اجرای آن ممانعت بعمل آمد و این امر صورت نپذیرفت و انجمن فرهنگی ایران زمین در همین جا اعلام می دارد در آینده ای نه چندان دور در برنامه ای با نام اتحاد اقوام ایرانی از دوستان کرد به نحو شایسته ای بعنوان یکی از اقوام بزرگ ایرانی دعوت کرده و برنامه ویژه ای را به این سروران اختصاص می دهد. در انتهای برنامه کلیپ ای ایران پخش گردید که همه شرکت کنندگان به احترام این سرود برخاسته و با هم این سرود را هم نوایی کردند که پس از پایان برنامه روابط عمومی انجمن فرهنگی ایران زمین با درخواستهای بسیاری برای دریافت این کلیپ زیبای ساخته شده که کاری از گروههای چهار گانه هنر و ادبیات تاریخ و گردشگری انجمن بود ، مواجه گشت که دوستانی که شماره تماس خود را به روابط عمومی انجمن دادند به محض آماده شدن فیلم برنامه به همراه کلیپ ایران برایشان ارسال می گردد.
در انتها از تمامی شرکت کنندگان با شیرینی و شربت پذیرایی گردید و به هرکدام از شرکت کنندگان تخم مرغ رنگ شده ای برای سفره های هفت سین خانواده های شرکت کننده هدیه گردید. انجمن فرهنگی ایران زمین از معاونت پژوهشی و فرهنگی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و کانون آریا بابت همکاری و همیاری برای برگزاری هر چه بهتر این همایش نهایت سپاس را دارد. بزودی نام خبرگزاریهایی که خبر جشن نوروز را پوشش داده اند تحت فهرستی اعلام خواهیم نمود. تا کنون خبرگزاری ایسنا و روزنامه اطلاعات و ایران پرس نیوز ،خبرگزاری آسوشیتدپرس و رادیو جوان، رادیو سوتک، اخبار جشن نوروز را پوشش داده اند. |
برابر با شب آخرین چهارشنبه ی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن سوری» در سراسر سرزمین های ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می شود.
«دل هر ایرانی آتشکده ای است»
ابراهیم پور داوود
پیشینه ی جشن چهارشنبه سوری
از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن ها و آیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه ی پایان اسفندماه برگزار می شده است.
در هیچیک از متون باقیمانده ی پیش از اسلام اشاره ای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبه های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت های مورخان یونانی درباره ی ایران نیز درباره ی جشن چارشنبه سوری سخنی گفته نشده است.
متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریبا ساکت بوده اند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون «ابوریحان بیرونی» نیز درباره ی آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشاره ها در تعدادی از متون کهن، نشان دهنده ی این است که گویا چارشنبه سوری نه تنها برگزار می شده، بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نیز نام برده شده است.[1]
نخستین و کهن ترین کتابی که در آن به چنین آتش افروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشته ی ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (286 تا 358 هجری قمری) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می شود، واقعه ای به شرح زیر از میانه ی سده ی چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است :
«... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیسد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنان که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.»[2]
در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.
دومین متن کهن که اشاره ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه سوری دارد، شاهنامه ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده ی رزم بودند، ستاره بینی بهرام را پند می دهد که :
ستاره شمر گفت بهرام را که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُد درمیان سپاه از این روی و زان روی بُد رزمگاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی می و رود و رامشگر و خوردنی
.
.
.
ز جیهون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند [3]
درباره ی این سروده های شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است :
نخست اینکه بر مبنای واژه نامه ی «فریتس وُلف»، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن ترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به سدها سال پیش از آن باز می گردد.
دویم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است.
سیُم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن می پنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمی پنداشتند و بخصوص چارشنبه را «گاهِ کام و جشن» دانسته اند.[4]
این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه سوری تا پایان روز به آب تنی در چشمه ی کنار آرامگاه سعدی می پردازند و پسانگاه پسران و مردان آن را ادامه می دهند.
در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی (اَران)) جشن چارشنبه سوری در هر چهار چارشنبه ی اسفندماه برگزار می شود. برخی جشن چارشنبه سوری را به دلیل نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می کنند در حالی که این پندار درست به نظر نمی رسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه ی فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچ وجه بی احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه ی بدی ها و نادرستی ها و کدورت ها انجام می شود. سرودها و ترانه های معروف چارشنبه سوری نیز به این نکته اشاره دارند.[5]

گستره ی برگزاری جشن چهارشنبه سوری
در همه ی سرزمین های ایرانی در فاصله ی پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانه های شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار می شود. گستره ی برگزاری این جشن حوزه ی حضور فرهنگ ایرانی را نشان می دهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمین های شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)، شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان)، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل می شود.[6]
مراسم شب چهارشنبه سوری
در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشه ی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژه ای نیز برگزار می شود مانند :
آتش افروزی بر فراز خانه ها و بلندی ها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه ی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغ خانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشه ای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه ی چهارشنبه سوری و ...

گزیده ای از مراسم ویژه ی چهارشنبه سوری در جای جای ایران
مراسم قاشق زنی که تقریبا در همه ی سرزمین های ایرانی برگزار می شود بدین گونه است که مردم و بعضا کودکان کاسه و قاشق را به هم کوبیده و در پشت در پنهان می شوند و صاحبخانه نیز تخم مرغ یا تنقلاتی داخل کاسه می گذارد. قاشق زنان چه مرد چه زن اغلب خود را با چادر می پوشانند.
در تاجیکستان و ازبکستان، در بخارا و سمرقند و شهر سبز، در شب چهارشنبه سوری همه ی مردم شستشو می کنند و مردان پس از تراشیدن موی سر خود از روی بوته ی آتش فروزان می پرند و می گویند : «روی پاک از تو، دامن پاک از ما»[7]
در بدخشان و شمال افغانستان نیز دختران موی سر خود را به چهل رشته تقسیم کرده و آن را می بافند و در انتهای رشته ی موها تـَرکه ی ظریفی می بندند تا تمام چهل رشته به ترتیب در کنار یکدیگر قرار گیرند و هنگام پریدن از روی آتش می گویند : «به روی مبارکت گردم. زردی مرا گیر و سرخی ات را بده». در بعضی از دهات درواز بدخشان از شب تا بامداد نوروز برگرد آتش می نشینند و می رقصند.
در غرب چین در شهرهای یارکند و تاشغورقان و نیز در کاشغر مردم در اطراف درخت کهنسالی که آن را یادگار آرش تیرانداز و آن جا را مرز ایران می دانند، آتش می افروزند و می گویند «زیان و زحمتمان را افشاندیم و سوزاندیم».
در آذربایجان، جعبه های کوچکی با کاغذهای رنگین به شکل کجاوه درست کرده و ریسمانی به آن می بندند و از روزن سقف خانه یا پنجره به داخل آویزان می کنند، صاحب خانه نیز شیرینی و خوراکی های را که از پیش آماده کرده درون این کجاوه ها می ریزد.
در روستای هشترود مراغه، هفت سنگ بر پیرامون بام خانه می چینند و در میان بام، آتش را در کنار کاسه ی آبی برمی افروزند و پس از پایان مراسم، کاسه ی آب را بر سر خانواده یا همسایگان خالی می کنند و برای آنان با گفتن «زندگی تان به روشنی درآید» زندگی خوب و روشنایی آرزو می کنند.
در بسیاری از روستاهای استان مرکزی ایران جوانانی که نامزد دارند از روی بام خانه ی دختر، شال خود را پایین می کنند و دختران در گوشه ی آن شال شیرینی و تخمه می پیچند. این رسم را «شال اندازی» می گویند.
در کرمانشاه زنان آبستن با آوردن هیزم برای آتش چهارشنبه سوری، باور دارند که هر چوبی که در آتش می گذارند پلیدی ها و وقایع ناگوار را از فرزندشان دور می کنند.
مردم شاه آباد (اسلام آباد) استان کرمانشاه، چهارشنبه سوری را جشن پیروزی کاوه ی آهنگر بر ضحاک می دانند و هر ساله به پاس این پیروزی در کوه های پیرامون شهر و روستا آتشی بزرگ برافروخته و با خواندن آوازهای گروهی و جشن و پایکوبی تا نیمه های شب بر گرد آتش می چرخند.
زرتشتیان روستای مریم آباد یزد نیز بر این باورند که آتش چهارشنبه سوری، آتشی است که «منیژه» به هنگام کوشش برای رهایی «بیژن» از چاه، بر سر دهانه ی چاه روشن کرده است.
در خراسان هر خانواده چهارشنبه سوری را با سه یا هفت بوته ی آتش آغاز کرده و همه ی اعضا خانواده از روی آتش می پرند و می خوانند : «آل به در، بلا به در، دزد به در و حیز از دهات به در» و پس از پایان مراسم آتش را به حال خود می گذارند تا خاموش شود و آب ریختن و دمیدن بر آتش را گناهی بزرگ می دانند.
در روستای آزادور در دشت جوین خراسان نیز، سبزه ی نوروزی را در بین بوته های آتش قرار داده و از روی آن هم می پرند در حالیکه آیینه و کاسه ی آبی نیز در کنار آتش به چشم می خورد.
در بین ترکمنان بجنورد از این شب به نام «چارشنبه ی سنگین» یاد می شود و در این شب بین همسایگان و آشنایان، آش رشته و نان روغنی و آبگوشت پخش می کنند.
در هرات و بلخ دیگر شهرهای افغانستان، خاکستر چارشنبه سوری را دختری جمع کرده و در کنار روستا می ریزد و هنگام بازگشت در می زند و اهل خانه می پرسند کیست ؟
دخترک می گوید منم.
می پرسند از کجا می آیی ؟
می گوید : از عروسی.
می پرسند چه آورده ای ؟
می گوید : تندرستی.
در روستای زرتشتی نشین قاسم آباد یزد نیز پس از مراسم چهارشنبه سوری مراسم «چک و دوله» برگزار می شود. به این ترتیب که یک دولچه ی (سطل) کوچک را برمی دارند و درون آن کمی آب همرا با آویشن و برگ سبز می ریزند. هرکس آن جا هست چیزی از خودش مانند انگشتر و ... را درون آن می اندازد، پس از آن روی دولچه را با پارچه ی سبزی می پوشانند و یک دختر نابالغ را در میان جمع خود نشانده و این دولچه را به دستش می دهند. دخترک اشیا را یکی یکی در مشت خود پنهان می کند و بیرون می آورد و یک نفر دیگر دو بیتی هایی را می خواند و پس از خواندن دو بیتی دخترک شیئ را نشان می دهد و صاحب آن با توجه به شعر خوانده شده به نیت و تعبیر خود می رسد.
در تهران، زنان با حبوباتی که از راه قاشق زنی گردآوری کرده اند، آشی می پزند با نام «ابودرد» و باور دارند که این آش علاج همه ی بیماری ها است. همچنین در این شب دختران گوشه ی روسری یا چادر خود را گره می زنند و در بیرون خانه به نخستین کسی که برسند می خواهند که این گره را بگشاید تا گره های سال آینده باز شود.[8]

آجیل چهارشنبه سوری
آجیل چهارشنبه سوری نیز همچون همه ی جشن های ایرانی جز ضروریات سفره ی شب چهارشنبه سوری می باشد که از هفت نوع میوه ی خشک و برنج، عدس، خرسِه، نخود، تخمه ی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در هر خانواده باید آن را تهیه می کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره ی چهارشنبه سوری می گذاشتند. از این آجیل همه ی اعضای خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند، سپس در کوزه ی کهنه ی سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می انداختند زیرا می گفتند که فروهرها از کوزه ی نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه ی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آن ها پاشیده می شد.
در زمان ساسانیان به جای آب سکه هایی را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین پرتاب می کردند به منزله ی این که روزی و برکت برای آنان نازل شود.[9]
برگرفته از http://www.aariaboom.com
به راستی کدامین طلسم است که آن چنان شما را مسخ کرده که به سربازان اهریمن در برابر راستی و درستی و مصالح ملی و میهنی خود تبدیل شده اید ؟ این است شکر نعمت هایی که خدای ایران زمین به این سرزمین ارزانی داشت ؟ بندگی ابلیس ؟ از کمی بالاتر بنگرید ببینید که چگونه دسترنج خود را به شهرداری تهران برای آبادی نجف و حقوق خود را به این فلسطینی های دشمن می دهید ...
نوشته روی پلاکارد : آمریکا، بریتانیا، ایران و اسرائیل لعنت بر شما و درود بر صدام!!
پول چاپ این پلاکارد رو ایران داده، شمعی که در تصویر میبینید ساخت مشهد است و چفیه محصول قم! (http://khakepakeariya.blogfa.com/)
فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل طی بيانيه ای امروز (پنجشنبه) ششم مارس، روز جهانی راه آهن، را به عنوان روز فراخوان برای آزادی منصوراسانلو و محمود صالحی، فعالان کارگری در ايران، اعلام کرد. به همين مناسبت گردهم آيی ها و راه پيمايی هايی در اعتراض به حبس اين دو فعال کارگری در ۴۱ کشور جهان و از جمله دربرابر سفارت جمهوری اسلامی در لندن برپای شده يا در حال انجام است.
در عين حال، فدراسيون اتحاديه کارگری هلند موسوم به اف. ان. وی. fnv که عمده ترين کنفدراسيون اتحاديه کارگری در آن کشور است هر دو سال يک بار جايزه ای به يک فعال اتحاديه کارگری تقديم می کند. معيار ارائه اين جايزه فعاليت پيگير و مؤثر چنين فعالانی است که با به مخاطره انداختن جان خود برای رفاه حال يا بهبود شرايط زندگی و کار اتحاديه های کارگری در يکی از کشورهای جهان می کوشند.
جايزه سال ۲۰۰۸ اف. ان. وی. به منصور اسانلو، رئيس هيأت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه تخصيص يافته است .اين جايزه امروز طی مراسمی به منصور اسانلو تقديم می شود، که هماکنون در جمهوری اسلامی زندانی است. هاری ليندلاوف harry lindelauff ، سخنگوی روابط عمومی فدراسيون اتحاديه کارگران هلند، طی گفتگويی با صدای آمريکا گفت، «منصور اسانلو از چهره های شاخص و موثر فعال کارگری است که برای رفاه حال بيشتر کارگران امنيت جانی خود را به مخاطره انداخته و به همين سبب هم زندانی است. به عقيده ما او سزاوار آزادی است و اميدواريم که درپی برگزاری تجمع های گوناگون امروز در اعتراض به حبس وی، او هرچه زودتر آزاد شود.»
درپاسخ به اين پرسش که جايزه اف. ان. وی. چگونه به آقای اسانلو تقديم خواهد شد، هاری ليندلاوف گفت، «از آنجا که متاسفانه منصور اسانلو فعلا زندانی است ما نتوانسته ايم او را به هلند دعوت کنيم، اما اميدمان آن است که او به زودی برای دريافت جايزه اش به کشورما بيايد. اگر اين امر محقق نشود، يکی از رهبران اتحاديه ما با سفربه ايران به ديدار وی خواهد رفت و جايزه اش را در زندان به او تقديم خواهد کرد.»
منصور اسانلو روز ۱۹ تير ۸۶ در راه بازگشت به خانه اش توسط نيروهای امنيتی ربوده شد. وی به رغم شرايط نامساعد جسمی و مطرح شدن تقاضاهای مکرر سنديکاهای کارگری کشورهای گوناگون جهان از آن زمان تاکنون زندانی است.
برداشت از سایت صدای آمریکا
تورک - مغول های وحشی مقدس ترين هدفشان از زمانی که در بيابان های شمال چين ياغی گری می کردند تا کنون پاره پاره کردن ايران و فروبردن پوزه خود در خون ايرانی است ولو آنکه از آن زمان 2000 سال گذشته باشد که البته اين به دليل سرشت آنهاست که خود از آن به افتخار ياد می کنند :
چنانچه می دانيد اينان بر خلاف تمام افسانه های شيرين و بلند پروازانه اقوام مختلف اسطوره به وجود آمدن خود را نه يک ايزدبانو يا مظهر پاکی بلکه گرگی خاکستری می دانند ! بدين قرار که در ابتدای حضور ايشان بر زمين قوم آنها مورد تهاجم همسايگان قرار گرفت و همه به جز يک پسر 9 ساله کشته شدند , دست و پای آن پسر را هم بريدند و او را در باتلاقی افکندند . پسر مرد ولی يک گرگ ماده بيابانی از او حامله شد و در سرزمين آلتای 10 فرزند زاييد که هر يک رييس يکی از قبايل ترک شد و امروزه ترک های تندرو که خود را بوزقورت لار می نامند باقی مانده های آنانند !
همانطور که مشاهده می شود ادله تمدن سازی اين قوم در همان حد داستان است چرا که اين قوم اصلا تصور و خاطره ای از تمدن ندارد . در اينجا به اين نمی پردازيم که تا چه حد ممکن است چنين تجسمی مشمئز کننده باشد که درنده خو ترين و وحشت انگيزترين جانور در تمام فرهنگ ها ( به جز فرهنگ هايي مثل سرخپوستان که اصولا تمام حيوانات را صاحب شخصيت و هويت می دانسته اند ) از يک پسر نيم مرده 9 ساله آبستن شود . فقط همين بس که نشان دهيم اين قوم تا چه حد به انسان نبودن و جانور خويي خود اعتراف می کنند و نکته مهم تر آنکه خود معترف اند که به جز آن 10 برادر هيچ يک از اقوامی که ترک ناميده شده اند اصالتا ترک نيستند چون دشمنان , کل ترکان را کشته اند بلکه اينان فقط تحت رياست ترک قرار دارند !!! به همین منوال و بر همین اساس ترکی که خود را عمدا ترک و نه ایرانی بداند و به آریای ها و تمدن ایران که از آذربایجان شروع شد پشت کند اساسا جایی در این کشور ندارد - متجاوز و خون ریز است همانطور که ارامنه را قتل عام کردند و باید اخراج و نابود گردد . مرگ بر شوونیسم مرگ بر فاشیسم و مرگ بر تجزیه طلب .......زنده باد آزادی - جاوید ایران زمین و تمام اقوامش









